آیا همه باید کارآفرین بشن؟
یک جمله هست که این روزا زیاد شنیده میشه: «کارمندی یعنی بردگی.» یا نسخه یکم شیکترش: «اگر برای خودت کار نکنی، داری برای رویای بقیه کار میکنی.» این حرفها جذابن، اما مشکلشون اینه که نصف واقعیت رو میگن. کارآفرینی میتونه مسیر فوقالعادهای باشه. اما این به این معنا نیس که برای همه آدما انتخاب درستیه. در واقع خیلی از آدمهایی که وارد کارآفرینی میشن، نه به خاطر علاقه واقعی، بلکه به خاطر فشار فضای شبکههای اجتماعی این مسیر رو انتخاب میکنن. قبل از اینکه جلوتر بریم، یه نکته مهم رو باید بگم. خیلی وقتا مسئله این نیس که «کارمندی بده» یا «کارآفرینی خوبه». مسئله اینه که مدل کاری باید با شخصیت و مدل تصمیمگیری فرد هماهنگ باشه.
به همین دلیل در آزمون کاردریاب ما تلاش کردیم بجای حرفهای کلی، با دادههای پاسخهای آزمونت نشان بدیم:
- دو مسیر شغلی که احتمالاً با شخصیتت سازگارترن
- یه رد فلگ مهم که ممکنه جلوی پیشرفتت رو بگیره
- و یه توصیه مشخص برای تصمیمهای شغلی
خیلیا فقط چون فکر میکنن «باید کارآفرین بشن»، وارد مسیری میشن که چند سال بعد کاملاً فرسودشون میکنه.
چرا کارآفرینی برای همه مناسب نیست؟
کارآفرینی یه سبک زندگیه، نه فقط یک شغل. وقتی کسبوکار راه میاندازی، معمولاً با واقعیتهایی مثل درآمد ناپایدار، فشار تصمیمگیری، مسئولیت تیم و ریسک مالی روبرو بشی. خیلیا تصور میکنن کارآفرینی یعنی آزادی. اما در سالهای اول خبری از آزادی نیست و مسئولیت بیشتر وجود داره. برای همین اگه کسی صرفاً برای فرار از کارمندی وارد کارآفرینی بشه، احتمالاً دوران خیلی خوشی رو تجربه نمیکنه.
همونطور که در بحث انتخاب ایده مناسب برای شروع کسبوکار هم گفتیم، حتی بهترین ایده اگه با شخصیت فرد هماهنگ نباشه، معمولاً دوام نمیاره.
چه تیپ آدمایی معمولاً در کارآفرینی بهتر عمل میکنن؟
هیچ شاخص یا نشونه داده محوری وجود نداره… اما بر اساس تجربه ، چند ویژگی در کارآفرینای موفق بیشتر دیده میشن:
تحمل ابهام بالا: در کسبوکار همیشه همه چیز مشخص نیست. باید بتونی با اطلاعات ناقص تصمیم بگیری.
تحمل فشار مالی: گاهی چند ماه یا حتی چند سال درآمد ثابت نداری.
توان تصمیمگیری: تصمیمها رو هیچکس بجای تو نمیگیره.
مسئولیتپذیری بالا: اگه تیم داشته باشی، تصمیمهای تو روی زندگی دیگران هم اثر میذاره.
اگر کسی از این نوع فشارها خیلی زود خسته بشه، شاید مسیرهای دیگهای براش مناسبتر باشه.
کارمندی همیشه انتخاب بدی نیست
یه واقعیت مهم که کمتر دربارهاش حرف زده میشه اینه که: خیلی از آدمای موفق، کارمندهای فوقالعادهای هستن. در بعضی شرکتها درآمد بالا، یادگیری سریع، و فرصت رشد خیلی بیشتر از کسبوکارهای کوچیکه. برای همین خیلی کارمندی میتونه یه مسیر منطقی برای ساختن مهارت و تجربه باشه. در واقع خیلی از کارآفرینهای موفق هم قبل از شروع کسبوکارشان چند سال کارمند بودن.
نباید در انتخاب مسیر شغلی
یکی از نبایدهای خیلی مهم در انتخاب شغل، تقلید از دیگرانه. مثلاً:
- یکی رستوران زده، پس ما هم رستوران بزنیم
- یکی آنلاین شاپ زده، پس ما هم بزنیم
- یکی استارتاپ زده، پس ما هم باید بزنیم
همونطور که در مقاله چرا خیلیا در رستورانداری شکست میخورن هم گفتیم، بعضی کسبوکارها ممکنه تبدیل به تله بشه. مشکل معمولاً خود کسبوکار نیست. مشکل اینه که مدل فرد با مدل کسبوکار نمیخونه.
پس چی کار باید بکنیم؟
قبل از اینکه تصمیم بزرگی مثل کارآفرینی بگیری، چند تا سؤال ساده اما مهم وجود داره:
- آیا واقعاً از ساختن یک سیستم لذت میبرم؟
- آیا میتونم چند سال عدم قطعیت رو تحمل کنم؟
- آیا ترجیح میدم مسئول تصمیمها باشم یا مجری تصمیمها؟
اگه صادقانه به این سؤالها جواب بدی، تازه متوجه میشی که مسیر مناسبت چیه. اگر هم بخواهی این تصویر رو دقیقتر ببینی و تحلیل جامع و واقع بینانهای از تواناییها و مسیر شغلی مناسبت داشته باشی، میتونی آزمون کاردریاب رو انجام بدی. در گزارش تحلیل کاردریاب، بجای اینکه فقط بگیم «چه شغلی خوبه»، سعی میکنیم نشان بدیم:
- کدام مسیرها با تیپ تصمیمگیری تو سازگارترن
- کجاها احتمال ریسک بیشتره
- و چه مدل کسبوکاری ممکنه برات مناسبتر باشه
چون در نهایت مسئله اصلی این نیست که کارآفرین شی یا کارمند بمونی. مسئله اینه که در مسیری قرار بگیری که با مدل شخصیت و انرژیت هماهنگ باشه.