۹ ویژگی مهم افرادی که به درد کارآفرینی نمیخورن

خیلی جاها وقتی درباره کارآفرینی حرف میزنن، فقط از قسمتهای جذابش میگن:
- آزادی
- درآمد بیشتر
- رئیس خودتی
- ساختن برند شخصی
- استقلال مالی
- رشد نامحدود
- کار کردن برای رؤیای خودت
همه اینها درسته ولی کامل نیست. بخش غیرجذابش ایناس:
- فشار مالی
- ابهام زیاد
- تصمیمهای سخت
- درآمد نامنظم
- مشتری ناراضی
- نیروی انسانی سخت
- ریسک شکست
- مسئولیت کامل
- تنهایی در تصمیمگیری
برای همین، سؤال مهم فقط این نیس که: «چه کسب و کاری راه بندازم؟» سؤال مهمتر اینه: آیا اصلاً الان باید کسب و کار راه بندازم یا نه؟
قرار نیست ناامیدت کنیم با بترسونیمت، نه! قرار هم نیست بگیم کارآفرینی بده. اتفاقاً کارآفرینی برای بعضی آدما میتونه مسیر فوقالعادهای باشه. اما برای بعضیا، در بعضی شرایط، شروع کسب و کار میتونه یه تصمیم زودهنگام، پرهزینه و حتی ویرانگر باشه. پس باید جدی و بیتعارف نگاه کنیم.
مناسب نبودن برای کارآفرینی، به معنی ضعف نیست!
اگه الان برای کارآفرینی آماده نیستی، معنیش این نیست که آدم ضعیفی هستی، بیعرضهای و تا آخر عمر باید کارمند بمونی. بلکه یعنی الان فقط زمان خوبی برای شروع کسب و کار نیست. آدما در زمانهای مختلف زندگیشون آمادگیهای متفاوتی دارن. ممکنه امروز بخاطر فشار مالی، نداشتن مهارت فروش، ناآشنایی با بازار یا فرسودگی روانی، شروع کسب و کار براشون خطرناک باشه. اما شش ماه یا دو سال دیگه، با کسب تجربه و مهارت بیشتر، ذخیره مالی بهتر و شناخت دقیقتر، همین مسیر منطقیتر بشه. پس اصلاً قرار نیست به کسی برچسب بزنیم که «تو کارآفرین نیستی.» در واقع میخوایم بگیم قبل از اینکه پول، زمان و انرژیت رو وارد یک مسیر پرریسک کنی، این ۹ نشونه رو جدی بگیر.
نشونه اول: فقط داری از شغل فعلیت فرار میکنی، و واقعاً ایدهای برای ساختن نداری
خیلیا وقتی از شغل فعلیشون خسته میشن، سریع نتیجه میگیرن: «دیگه باید کسبوکار خودم رو راه بندازم.» در حالی که خستگی از کارمندی الزاماً به معنی آمادگی برای کارآفرینی نیست. گاهی تو فقط از مدیر بد، حقوق کم، محیط سمی، مسیر رشد بسته، کار تکراری، بیمعنایی شغلی، فشار زیاد، دیده نشدن، خستهای. اینا واقعین و نباید دستکم گرفته بشن. اما راه حل همشون کارآفرینی نیست.
گاهی باید شرکتت رو عوض کنی. گاهی هم باید حوزه کاریت رو عوض کنی. شاید در موقعیتی باشی که باید یه مهارت جدید یاد بگیری یا باید مذاکره حقوقی بلد بشی. یا اصلاً شاید باید استراحت کنی، چون واقعاً فرسوده شدی. اگر انگیزه اصلیت برای راهاندازی کسب و کار فقط اینه که از جایی فرار کنی… یکم صبور باش! احساسی تصمیم نگیر و با منطق بیشتر نگاه کن. چون کارآفرینی مسیر فرار نیست؛ مسیر ساختنه. اگه چیزی برای ساختن نداری، مشتری مشخصی نمیشناسی، مسئلهای رو نمیفهمی و فقط میخوای «دیگه کارمند نباشی»، احتمالاً شروع کسب و کار در این مرحله انتخاب خطرناکیه.
نشونه دوم: تحمل درآمد نامنظم رو نداری
یکی از جدیترین تفاوتهای کارمندی و کارآفرینی، نظم درآمده. توی فضای کارمندی، حتی اگه درآمدت کم باشه، معمولاً یه حدی از پیشبینیپذیری وجود داره. میدونی آخر ماه حدوداً چقدر پول میاد. میتونی اجاره، قسط، خرج خونه و هزینههای شخصی رو بر اساسش تنظیم کنی.
اما توی فضای کسب و کار، مخصوصاً ابتدای مسیر، نه تنها درآمد میتونه کاملاً نامنظم باشه بلکه میتونه خیلی واست چالش درست کنه. ممکنه یه ماه فروش خوبی داشته باشی. ماه بعد نصف بشه. ماه بعدش مشتری جدید نیاد. بعد ناگهان یک هزینه پیشبینینشده بزنه وسط کار. اینجاس که فشار روانی شروع میشه. اگه زندگی مالیت طوریه که با یک یا دو ماه افت درآمد دچار بحران جدی میشی، باید خیلی مراقب باشی. مخصوصاً اگه:
- قسطهای سنگین داری
- خرج خانواده روی دوشته
- پسانداز اضطراری نداری
- بدهی داری
- کل سرمایهات همون پولیه که میخوای وارد کار کنی
- اگه توی کار شکست بخوری، مسیر برگشت نداری
در این شرایط، شروع کسب و کار میتونه تو رو از یه نارضایتی شغلی وارد یک بحران مالی واقعی کنه. منظورمون این نیست که هیچ وقت نباید کسب و کار بزنی. منظور اینه که شاید بهتره اول حاشیه امن مالی بسازی، مهارتت رو بالا ببری، بازار رو تست کنی یا کسب و کار رو به صورت کوچیکتر و مرحلهای شروع کنی.
نشونه سوم: فکر میکنی پول داشتن برای موفقیت کافیه
یه حرف نپخته و خیلی سطحی: «پولش رو دارم، بقیهاش حل میشه.» گاهی دقیقاً با همین جمله، فاجعه شروع میشه. پول مهمه. خیلی هم مهمه. بدون سرمایه، خیلی از مسیرها سختتر میشن. اما پول به تنهایی کسب و کار نمیسازه. پول نمیتونه به جای تو بازار رو بفهمه. پول نمیتونه به جای تو مشتری رو قانع کنه. پول نمیتونه به جای تو مذاکره کنه. پول نمیتونه جلوی تصمیم هیجانی رو بگیره. پول نمیتونه ضعف مدیریتی رو پنهان کنه. البته که ورود به بازار بدون پول اگر غیرممکن نباشه خیلی سخت میشه. اما همین پول میتونه هم مسیر موفقیت بسازه هم یه سرسره بشه به سوی شکست!
اگه تجربه نداری، بازار رو نمیشناسی، فروش بلد نیستی، نظم مالی نداری و فقط پول داری، باید خیلی محتاط باشی. چون در این حالت، پول میتونه تبدیل بشه به سوخت اشتباهات بزرگتر. مثلاً کسی که با سرمایه کم تبلیغات اشتباه میکنه، ضرر محدودی میده. اما کسی که با سرمایه زیاد و بدون شناخت وارد تبلیغات، اجاره سنگین، خرید جنس زیاد یا استخدام زودهنگام میشه، ممکنه خیلی سریع سرمایهش رو بسوزونه. پس اگه فکر میکنی «چون سرمایه دارم، آمادهام»، هنوز با آماده بودن فاصله زیادی داری.
نشونه چهارم: از فروش، مذاکره و پیگیری مشتری متنفری
خیلیا ایده کسب و کار دارن، اما حوصله فروش ندارن. این خیلی خطرناکه. چون تقریباً هر کسب و کاری، مستقیم یا غیرمستقیم، به فروش وابستس. حتی اگر محصولت عالی باشه، حتی اگر خدماتت با کیفیت باشه، حتی اگه ایدهت ناب باشه، بازم باید یه نفر، مشتری رو قانع کنه که پول بده. فروش فقط داد زدن و تبلیغ کردن نیست. فروش یعنی:
- فهمیدن نیاز مشتری
- توضیح درست ارزش پیشنهادی
- ساختن اعتماد
- پیگیری
- «نه» شنیدن
- مذاکره
- اصلاح پیشنهاد
- حفظ رابطه
- تبدیل علاقه به خرید
اگه از این فضا کاملاً فراری هستی و حاضر هم نیستی یادش بگیری، بعضی کسب و کارها برات خیلی خطرناک میشن.
مثلاً:
- املاک
- بیمه
- خدمات B2B
- واردات با نیاز به شبکه فروش
- نمایندگی فروش
- تجهیزات تخصصی
- مشاوره
- آموزش
- فروشگاه آنلاین بدون برند قوی
- کسب و کارهای خدماتی وابسته به جذب مشتری
در اهمیت فروش و ارتباطش با کسب و کار همین رو میشه گفت که نابلدی فروش، قاتل پنهان کسب و کاره.
خبر خوب اینه که لازم نیست از روز اول فروشنده حرفهای باشی. اما باید یا خودت حاضر باشی یاد بگیری، یا شریک/تیم قابل اعتماد، برای این بخش داشته باشی. اگه هیچ کدومش رو نداری، شروع کسب و کار فروشمحور خیلی واست خطرناکه.
نشونه پنجم: با ابهام و عدم قطعیت بهم میریزی
کارآفرینی یعنی زندگی در ابهام. واقعاً همینقدر ساده و خشن. در کسبوکار خیلی چیزها قطعی نیست:
- نمیدونی مشتری دقیقاً چه واکنشی نشون میده
- نمیدونی تبلیغات جواب میده یا نه
- نمیدونی رقیبت چه حرکتی میکنه
- نمیدونی هزینهها چقدر بالا میره
- نمیدونی بازار چه واکنشی به اتفاقات نشون میده
- نمیدونی شریکت یا نیروهات چقدر قابل اتکا هستن
- نمیدونی ایدهای که روی کاغذ جذابه، در عمل هم خریدار داره یا نه
بعضی آدما با ابهام خوب کنار میان. مسئله رو خرد میکنن، تست میگیرن، داده جمع میکنن و مرحله به مرحله جلو میرن. اما بعضیه هم وقتی قطعیت ندارن، فلج میشن. یا بیش از حد فکر میکنن و هیچ اقدامی نمیکنن، یا از شدت اضطراب، تصمیمهای عجولانه میگیرن. اگه تو برای آرامش روانیت به ساختار، برنامه مشخص، درآمد قابل پیشبینی و دستورالعمل واضح نیاز داری، شروع کسب و کار پرریسک ممکنه فشار زیادی بهت وارد کنه. این به معنی بد بودن تو نیست! فقط شاید باید دنبال مدلهای کسب و کار کمابهامتر، مرحلهایتر یا مدلهای کسب و کار کم ریسکتر باشی.
مثلاً به جای اینکه یکدفعه شغلت رو رها کنی و کسب و کار بزنی، میتونی برای شروع اول یه پروژه جانبی واسه خودت تعریف کنی. بعد بازار رو کوچیک تست کنی یا با یه مشتری، خیلی محدود استارت بزنی. یواش یواش در کنار شغل فعلیت درآمد دوم بسازی. اگه جواب گرفتی سرمایه رو کمکم وارد کنی. با جون گرفتن کارت هم مهارت فروشت رو بالا ببری و هم مدیریت یاد بگیری. کارآفرینی همیشه نباید با پرش از صخره شروع بشه. گاهی باید پل ساخت.
نشونه ششم: نظم مالی نداری و حساب و کتاب رو جدی نمیگیری
اگه در زندگی شخصیت نمیدونی پولت کجا میره، در کسب و کار این مشکل چند برابر میشه. خیلی از کسب و کارها نه به خاطر نداشتن فروش، بلکه به خاطر بینظمی مالی شکست میخورن.
مثلاً:
- فروش هست، اما سود نیست
- پول وارد میشه، اما معلوم نیست خرج چی میشه
- هزینههای ثابت زیادی ایجاد شده
- پول شخصی و پول کسبوکار قاطی شده
- مالیات و بدهیها نادیده گرفته شده
- موجودی انبار بیحساب خریداری شده
- تبلیغات بدون سنجش بازده انجام شده
- حقوق و اجاره بیشتر از توان واقعی کسب و کاره
اگه آدمی هستی که از عدد، گزارش، حساب و کتاب، بودجهبندی و کنترل هزینه فراری هستی، باید قبل از شروع کسب و کار خیلی جدی روی این ضعفت کار کنی. چون کسب و کار فقط درآمد نیست؛ مدیریت جریان پوله. گاهی یه کسب و کار فروش خوبی داره، اما بخاطر مدیریت بد، نقدینگی نابود میشه. یعنی روی کاغذ درآمد هست، ولی در عمل پول کافی برای پرداخت هزینهها وجود نداره. اگه هنوز نمیتونی هزینههای شخصی خودت رو مدیریت کنی، احتمالاً مدیریت هزینههای یک کسب و کار برات سختتر خواهد بود. پس یعنی باید بیخیال کارآفرینی شد؟ قطعاً نه! یا باید این مهارت رو یاد بگیری، یا از همون اول سیستم حسابداری و آدم مالی قابل اعتماد داشته باشی. اما نادیده گرفتنش شوخیبردار نیست.
نشونه هفتم: دنبال سود سریع و بیدردسری
اگه از کسب و کار انتظار داری که سریع، راحت و بیدردسر پول بسازه، احتمالاً هنوز تصویر دقیقی از کارآفرینی نداری. خیلیا با این ذهنیت وارد کار میشن:
- یه مغازه میزنم، فروش شروع میشه
- یه سایت میزنم، مشتری میاد
- یه پیج میزنم، وایرال میشم
- یه محصول میارم، بازار میخره
- یه رستوران میزنم، مردم صف میکشن
- یه نفر رو استخدام میکنم، خودش کار رو میچرخونه
اما واقعیت اینطوری نیست. هر کسب و کاری در مرحله شروع پر از اصطکاکه. باید تست کنی، اشتباه کنی، اصلاح کنی، هزینه بدی، مشتری رو بفهمی، کیفیت بسازی، اعتماد ایجاد کنی و دووم بیاری. اگه با اولین ماه فروش پایین، ناامید میشی، اگر توقع داری خیلی سریع سود کنی، اگه فکر میکنی کسب و کار یعنی «پول خوابیده و درآمد فعاله»… باید خیلی جدیتر به موضوع نگاه کنی. حتی کسب و کارهای ظاهراً ساده هم پشتصحنه پیچیدهای دارن. رستوران فقط غذا نیست؛ عملیات، نیرو، تأمین، کیفیت و مشتریه. واردات فقط خرید کالا نیست؛ تأمینکننده، گمرک، ارز، فروش و ریسک بازار هم داره. فروش آنلاین فقط سایت نیست؛ محتوا، تبلیغات، لجستیک، پشتیبانی و اعتمادسازی داره. املاک فقط کمیسیون نیست؛ پیگیری، مذاکره، شبکه و تحمل ماههای کمدرآمده. پس اگه دنبال سود سریع و بیدردسری، مراقب باش. بازار معمولاً به آدمهای عجول، درسهای گرون میده.
نشونه هشتم: نمیتونی مسئولیت تصمیمهات رو بپذیری
در کارآفرینی، مسئولیت نهایی با توئه. حتی اگه بازار بد باشه. یا اگه نیرو خوب کار نکنه. یا اگه مشتری سختگیر باشه.یا اگه شریکت بدقولی کنه. یا شرایط اقتصادی تغییر کنه. در هر صورت مسئول تمام اتفاقای خوب و بد کسب و کارت خود توئی. تو باید تصمیم بگیری، اصلاح کنی، هزینهها رو مدیریت کنی و راه حل پیدا کنی.
اگه عادت داری همیشه تقصیر رو کامل بندازی گردن دیگران، کارآفرینی برات خیلی سخت میشه. چون در کسب و کار، غر زدن مشکل رو حل نمیکنه. باید اقدام کنی. اگه فروش کمه، باید دلیلش رو پیدا کنی. اگه مشتری ناراضیه، باید سیستم رو اصلاح کنی. اگه هزینه زیاده، باید تصمیمای سخت بگیری. اگه محصول جواب نداده، باید تغییرش بدی. اگه شریکت مناسب نیست، باید تکلیف رابطه رو روشن کنی و اگه بازار عوض شده، باید خودت رو تطبیق بدی. شونه خالی کردن نداریم. کارآفرینی برای کسی که مسئولیت گریزه، شبیه جهنمه. چون مدام با واقعیتهایی روبرو میشی که باید دربارشون تصمیم بگیری.اگه هنوز آمادگی پذیرش مسئولیتهای یه کسب و کار رو نداری، شاید بهتره فعلاً وارد مسیر مستقل نشی یا حداقل با مقیاس کوچیکتر شروع کنی.
نشونه نهم: هنوز ایدهات رو با واقعیت بازار تست نکردی
یکی از خطرناکترین حالتها اینه که ایده فقط در ذهنت جذابه. تو با خودت فکر کردی: «این عالیه. حتماً مردم میخرن.» اما آیا واقعاً کسی حاضر شده براش پول بده؟ با مشتری واقعی حرف زدی؟ نیاز واقعی رو سنجیدی؟ نمونه کوچک تست کردی؟ رقبا رو بررسی کردی؟ فهمیدی مشتری الان چطور این مشکل رو حل میکنه؟ میدونی چرا باید از تو بخره؟ اگر این کارها رو نکردی… هنوز برای وارد کردن سرمایه خیلی زوده. ایدهها در ذهن ما معمولاً تمیز، جذاب و منطقین. اما بازار با ذهن ما کاری نداره! بیرحمه! به هیجان و ذوق ما بیتفاوته. بازار فقط وقتی واکنش مثبت نشون میده که یه نیاز واقعی، پیشنهاد درست، قیمت قابل قبول و اعتماد کافی وجود داشته باشه. قبل از شروع جدی، باید ایده رو تا حد ممکن کوچیک تست کنی.
مثلاً:
- با مشتریای احتمالی مصاحبه کن
- نمونه اولیه بساز
- پیشفروش بگیر
- یه کمپین کوچیک تبلیغاتی تست کن
- با سرمایه محدود شروع کن
- اول به چند مشتری واقعی خدمت بده
- بازخورد بگیر و اصلاح کن
در مقاله «چطور بفهمم یک ایده کسب و کار واقعاً برای من مناسبه؟» یه چک لیست کاملتر برا همین موضوع گفتیم. اگر هنوز ایدهات فقط روی کاغذ یا توی ذهنته، حتماً قبل از خرج سرمایه، اون چک لیست رو بررسی کن.
پس چه کسایی بهتره فعلاً کسبوکار راه نندازن؟
اگر بخوایم خلاصه کنیم، شاید بهتره فعلاً کسب و کار راه نندازی اگه:
- فقط از شغل فعلیت داری فرار میکنی
- تحمل درآمد نامنظم نداری
- فکر میکنی پول برای موفقیت کافیه
- از فروش و مذاکره کاملاً فراری هستی
- با ابهام و عدم قطعیت قفل میکنی
- نظم مالی نداری
- دنبال سود سریع و بیدردسری
- مسئولیتپذیری پایینی داری
- ایدهات رو با بازار واقعی تست نکردی
اینها هشدارن، نه حکم قطعی. ممکنه فقط در یکی دو مورد ضعف داشته باشی و با آموزش، شریک مناسب، تست کوچک یا برنامه ریزی بهتر قابل حل باشه. اما اگه چند نشانه همزمان در خودت پیدا، باید خیلی جدی به تصمیمی که میخوای بگیری دوباره فکر کنی و ریسکهای کارت رو ببینی. قرار نیس کلاً موضوع رو منتفی بدونی. تصمیم بهتر اینه که الان سراغش نری. اتفاقاً اگه دیدی این نشونهها رو داری لازم نیست ناامید بشی. تو خودآگاهی خیلی ارزشمند بدست آوردی.
هنوز هم کارایی هست که با فرض وجود این نشونهها بتونی انجام بدی:
۱. کسبوکارت رو کوچیکتر تست کن
لازم نیست از روز اول اجاره سنگین، استخدام، خرید تجهیزات و سرمایهگذاری بزرگ انجام بدی. میتونی با یک نسخه کوچک شروع کنی:
- چند مشتری محدود
- نمونه اولیه
- فروش آزمایشی
- کار پروژهای
- پیشفروش
- همکاری با یه مجموعه موجود
- شروع در کنار شغل فعلی
این کار باعث میشه به جای اینکه با سرمایه بزرگ یاد بگیری، با هزینه کمتر تجربه کسب کنی.
۲. اول مهارتهای کلیدی رو بساز
اگه ضعف اصلیت فروشه، برو فروش یاد بگیر. اگه ضعف اصلیت نظم مالیه، حساب و کتاب یاد بگیر. اگه بازار رو نمیشناسی، چند ماه روش کار کن و از آدمهای باتجربه مشورت بگیر. اگه مدیریت نیرو بلد نیستی، قبل از ساختن تیم بزرگ، مدیریت پروژههای کوچیکتر رو تمرین کن. گاهی مشکل این نیست که تو مناسب کارآفرینی نیستی؛ مشکل اینه که هنوز بعضی مهارتهای لازم رو نداری.
۳. مسیر بینابینی انتخاب کن
همهچیز نباید صفر و یکی باشه. لازم نیست یا کارمند باشی یا کارآفرین تماموقت. میتونی مسیرهای بینابینی رو بررسی کنی:
- فریلنسری
- مشاوره
- کار پروژهای
- شغل دوم
- درآمد جانبی
- سرمایهگذاری منفعل
- شراکت محدود
- همکاری در یک کسب و کار موجود
- یادگیری عملی در بازار هدف
این مسیرها میتونن ریسک ورود رو کمتر کنن.
۴. قبل از تصمیم جدی، خودت رو دقیقتر تحلیل کن
این مهمترین بخشه.چون ممکنه تو واقعاً برای بعضی مدلهای کسبوکار مناسب باشی، اما برای بعضی مدلهای دیگه نه. مثلاً شاید برای رستورانداری مناسب نباشی، اما برای کسبوکار محتوایی عالی باشی. شاید برای املاک مناسب نباشی، اما برای مشاوره تخصصی مناسب باشی. شاید برای مدیریت عملیات سخت مناسب نباشی، اما برای سرمایهگذاری تحلیلی خوب باشی. شاید برای فروش مستقیم ضعیف باشی، اما در محصولسازی، تحلیل یا کار تخصصی مزیت داشته باشی. پس مسئله فقط این نیست که «کارآفرینی به درد من میخوره یا نه؟» باید ببینی «کدوم مدل کارآفرینی، با شخصیت، مهارت، سرمایه، تجربه و ریسکپذیری من سازگارتره؟»
کاردریاب دقیقاً چه کمکی میکنه؟
توی کاردریاب قرار نیست به همه بگیم کسب و کار بزنن. اتفاقاً یکی از ارزشمندترین خروجیها گاهی اینه که بفهمی: فعلاً نباید وارد بعضی مسیرها بشی. کاردریاب تلاش میکنه چند عامل مهم رو کنار هم تحلیل کنه:
- شخصیت
- مهارتها
- تجربه کاری
- سرمایه
- ریسکپذیری
- توان فروش
- شبکه ارتباطی
- تحمل ابهام
- سبک تصمیمگیری
- شرایط واقعی بازار
چون انتخاب مسیر شغلی یا کسب و کار فقط با یک سؤال ساده چه کاری پول داره؟ چقدر سرمایه داشته باشم خوبه؟ یا از کارمندی خستهام یا نه؟ مشخص نمیشه. بلکه باید بفهمیم با شرایط واقعی من، چه مسیرهایی منطقیتر، کمریسکتر و قابل اجراترن؛ و از چه مسیرهایی بهتره فعلاً دوری کنم. اگه هنوز مطمئن نیستی باید کسبوکار راه بندازی، شغلت رو تغییر بدی، مهارتت رو تقویت کنی یا مسیر بینابینی انتخاب کنی، آزمون تحلیل مسیر شغلی کاردریاب میتونه نقطه شروع خوبی باشه.
حرفامون رو جمع کنیم
کارآفرینی مسیر ارزشمندیه، اما برای همه و در هر زمانی مناسب نیست. گاهی راهاندازی کسب و کار بهترین تصمیمه و گاهی هم بدترین تصمیم. به این بستگی داره که چه کسی، در چه زمانی، با چه مهارتی، چه سرمایهای، چه میزان ریسکپذیری و چه شناختی از بازار میخواد وارد میشه. اگه فقط از شغل فعلیت فرار میکنی، درآمد نامنظم برات غیرقابل تحمله، فروش بلد نیستی، نظم مالی نداری، ایدهات رو تست نکردی و فکر میکنی پول به تنهایی کافیه، بهتره فعلاً صبر کنی. صبر کردن به معنی عقب نشینی نیست. این یعنی تصمیم حرفهایتر. عاقل کسی نیست که سریعتر شروع میکنه، کسیه که میفهمه کی نباید شروع کنه.